مامان عکاس
سلام عزیز دل مامان
ببخشید که چندروزه نتونستم برای گلم بنویسم اخه شب که می شه با بابایی میریم پارک که یکمی پیاده روی کنیم چون هم برای سلامتی مون مفیده وهم روحیه بهتری پیدا میکنیم چون همون طور که می دونی مامانی تو این سه سال گذشته شرایط سختی رو پشت سر گذاشته(یعنی فوت مامان بزرگی وبعدشم دایی جواد جون).مامانی هم تصمیم گرفته انشاا...روش زندگیشو عوض کنه وقدرزندگیش وبودن در کنار بابابزرگی،بابایی،شما وخاله اینا رو بدونه.فقط میخوام اینو به تو دختر گلم بگم که همیشه قدر افراد مهربونی که مثل فرشته،خدا جون اطرافمون گذاشته رو بدون و برای کسایی که دوستشون داشتی و از دنیا رفتن دعا کن که خدا جون اونا رو تو بهشتش وکنار خودش نگه داره.
به تو دختر گلم میگم که هیچ وقت غصه هیچی رو نخور وقدر بودن در کنار خانواده رو بدون وسعی کن در سختترین شرایط هم شادباشی چون به قول بزرگترا زندگی رو هرجوربگیری همون جور میگذره.حالا بگذریم از این حرفا.
چندشب پیش بابایی گفت بریم خیابون سعدی،جایی که مرکز فروشه لوازم صوتی وتصویریه وسیستم هاشو نگاه کنیم.مامانی هم از خدا خواسته حاضر شد وفلشش رو که توش عکسای شما بود رو برداشت.بعدازپشت سر گذاشتن ترافیک سنگین خیابونابلاخره به مقصد رسیدیم وبعد از بررسی کردن سیستم های موجود در خیابون سعدی با بابایی تصمیم گرفتیم که بریم با هم مشورت کنیم بعد یک روز دیگه بیایم وخرید کنیم.ولی این وسط یک چیز دیگه هم بود که بابایی فراموش کرده بود ولی من یادم بود اونم چاپ یکی از عکسای شما.اخه میخواستم ببینم این همه وقت گذاشتم وعکسای مختلف ازت گرفتم وبعد تو فریم های مختلف گذاشتم،چه جوری میشه.بعد رفتیم توعکاسی وبابابایی یکی از عکساتو انتخاب کردیم و اقا عکاسه بادستگاه چاپگر چاپش کرد.نمیدونی هر لحظه که عکس نازت از تو دستگاه یکم یکم بیرون میومد مامانی چقدر ذوق میکرد
بعدکه عکس کامل چاپ شد به بابایی نشون دادم اونم مامانی رو کلی تشویق کرد.عکس خندونت اینقدر ملوسه که بابایی به اقا عکاسه گفت عکستو رو شاسی بزنه وبعدم اومدیم خونه وبه بابابزرگی وخاله اینا هم نشون دادیم واوناهم خیلی خوششون اومد.الان هم تصویر نازتو رو اپن گذاشتم وهر وقت چشمم بهش میخوره میام یک بوس گنده از لپای نازت میکنم.الهی مامان قربون تموم هیکلت بشه(انتهای عشق ومحبت) 
اینم عکسی که ازش تعریف کردم



مامان عکاس
